تبليغاتX
http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com
عابر خسته
عابر خسته
منــــــــــــــــ عاشقتــــــــــــــم عاشقــــــــــــــــــــ....

The best thing about me is you… 

My love…

                                                                           I love you so much…

 تب تند تنم بوی تابستون

تو رگهام میدو خون

               دارم عاشق میشم عاشق...

قلب من زلزله بارون

منه آروم چی شده که گمم گنگ و پریشون

دارم عاشق میشم عاشق...

یه چیز تازه ی مهمون میگرده تو حسم

که مثل حسه بلوغه

چجوری بگم چیه اون؟!!

نکنه وسوسه باشه شده با سادگیم همخون!

مثله سیبه سرخ حوا شد از وسوسش پشیمون!

 

      تب تند تنم بوی تابستون تو رگهام میدو خون

من عاشقتم عاشق...

این شعر شدیدا مخاطب خاص داره!!

 

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:29 توسط منـــــــ! |
باید فراموشتـــــــــــ کنمــــــــــــــــــــ ...

بايد فراموشت کنم چنديست تمرين ميکنم

من
ميتوانم ميشود آرام تلقين ميکنم
حالم؟نه اصلا خوب نيست

تا بعد
بهتر ميشود

فکري براي اين دل آرام وغمگين
ميکنم
من پذیرفته ام رفته ای
و برنمیگردی همین
خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم
کم کم ز یادت میروم
این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخیش   صدبار تضمین میکنم


| *| نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 و ساعت 0:46 توسط منـــــــ! |
گـــــــــــــــــــــــــزارش

حتما حتما این شعر خیلی عالی رو بخونید و نظرتون رو راجعبش بگید

خدایا پر از کینه شد سینه ام

چو شب رنگ درد و دریغا گرفت دله پاکروتر ز آیینه ام

دلم دیگر آن شعله ی شاد نیست  همه خشم و خون است و درد و دریغ

سرایی درین شهرک آباد نیست.

خدایا! زمین سرد و بی نور شد  بی آزرم شد عشق از او دور شد

کهن گور شد.مسخ شد.کور شد

مگر پشت این پرده ی آبگون تو ننشسته ای بر سریر سپهر

به دست اندرت رشته ی چند و چون؟

شبی جبه دیگر کن و پوستین

فرود آی از آن بارگاه بلند

رها کرده ی خویشتن را ببین.

زمین دیگر آن کودک پاک نیست

پر آلودگیهاست دامان وی

که خاکش به سر, گر چه جز خاک نیست.

گزارشگران تو گویا دگر زبانشان فسردست, یا روز و شب

دروغ و دروغ آورندت خبر.

کسی دیگر اینجا تو را بنده نیست

درین کهنه محراب تاریک , بس فریبنده هست و پرستنده نیست.

علی رفت؛زردشت فرمند خفت.

شبان تو گم گشت،و بودای پاک رخ اندر شب نی روانا نهفت.

نمانده است جز "من" کسی بر زمین

دگر ناکسانند و نا مردمان

بلند آستان و پلید آستین

همه باغها پیر و پژمرده اند .

همه راهها مانده بی رهگذر .

همه شمع و قندیلها مرده اند .

تو گر مرده ای جانشین تو کیست ؟

که پرسد ؟ که جوید ؟ که فرمان دهد ؟

وگر زنده ای کاین پسندیده نیست .

مگر صخره های سپهر بلند ٬

که بودند روزی بفرمان تو ــ

سر از امر و نهی تو پیچیده اند ؟

مگر مهر و توفان و آب ٬ ای خدای !

دگر نیست در پنجه پیر تو ؟

که گویی : بسوز ٬ و بروب ٬ و بر آی .

گذشت ٬ آی پیر پریشان ! بس ست .

بمیران ٬ که دونند ٬ و کمتر زدون ؛

بسوزان ٬ که پستند ٬ و ز آنسوی پست .

یکی بشنو این نعره خشم را ٬

برای که برپا نگه داشتی ٬

زمینی چنین بی حیا چشم را ؟

گر این بردباری برای(( من )) ست ؛

نخواهم (( من )) این صبر و سنگ ترا ؛

نبینی که دیگر نه جای (( من )) ست ؟

ازین غرقه در ظلمت و گمرهی ٬

ازین گوی سر گشته نا سپاس ٬

چه ماندست ٬ جز قرنهای تهی ؟

گران ست این بار بر دوش (( من ))

گران ست ٬ کز پاس شرم و شرف ٬

بفرسود روح سیه پوش (( من ))

خدایا ! غم آلوده شد خانه ام .

پر از خشم و خونست و درد و دریغ

دل خسته پیر د یو انه ام

 



| *| نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390 و ساعت 21:50 توسط منـــــــ! |
مــــــــــــــــسافــــــــــــــــــــــــــر

نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:
«چه سیب‌های قشنگی!
حیات نشئه
تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
_قشنگ یعنی تعبیر
عاشقانه اشکال
و
عشق، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه
زندگی‌ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
_ و نوش‌داروی اندوه؟
_ صدای خالص اکسیر می‌دهد این نوش.

و حال شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چای می خوردند.

_ چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.
_ چقدر هم تنها!
_ خیال می‌کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.
_ دچار یعنی
عاشق.
_ و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
_ چه فکر نازک غمناکی!
_ و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.
_ خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.
_ نه، وصل ممکن نیست،
همیشه
فاصله‌ای هست.
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله‌ای هست.
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله‌هاست.
صدای فاصله‌هایی که
_ غرق ابهامند.
_ نه،
صدای فاصله‌هایی که مثل نقره تمیزند.
و با شنیدن یک هیچ می‌شوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه‌هاست.
و او ثانیه‌ها می‌روند آن طرف روز .
و او ثانیه‌ها روی نور می‌خوابند.
و او و ثانیه‌ها بهترین کتاب جهان را.
به آب می‌بخشند.
و خوب می‌دانند
که هیچ ماهی هرگز.
هزار و یک گره رودخانه را نگشود.
و نیمه شب‌ها، با زورق قدیمی اشراق
در آب‌های هدایت روانه می‌گردند
و تا تجلی اعجاب پیش می‌رانند.
                  

سهراب سپهری



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 و ساعت 15:27 توسط منـــــــ! |
منــــــــــــــــــ عاشقتــــــــــــــــــــم عاشقــــــــــــــــــ...!

 

میدونی مثل جون پیشم عزیزی

ولی چون سایه از من میگریزی

کدوم راهه خطا رفتم که امروز

گنه ناکرده با من میستیزی

نمیترسم اگر ای نازنینم  

به جرمه عاشقی خونم بریزی

همه شب همسفره این دله دیوونه منم

آخرین مشتریه شبهایه میخونه منم

خودت نیستی خیالت پیشه رومه

دوباره دیدنه تو آرزومه

جدا از عطر گرمه اون نفسهات

برایم زندگی کردن حرومه

اگه روزی دلت با من نباشه

خدا میدونه کاره دل تمومه...

 



| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390 و ساعت 22:59 توسط منـــــــ! |


baharas2

منـــــــ!

baharas2

http://baharas2.blogfa.com

عابر خسته

عابر خسته

عابر خسته

زندگیــــ رویا نیست...زندگیـــــ زیباییست...میــــ توان بر درختیـــــ تهیـــــ از بار زدن پیوندیــــــ,میــــــ توان بر دل این مزرعه ی سرد و تهیــــــ بزریـــــــ ریخت,میـــــــ توان از میان فاصله ها را برداشت,دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست... سلام بــــــهــــــــارمــــــــ.به وبلاگ خسته ترین عابر شهر که اسیر قفس ثانیه هاست خوش آمدید. امیدوارم در وبلاگ من لحظات خوبی داشته باشین
سعیـــــ میکنمـــــ خودمــــــ باشمـــــ...!

عابر خسته

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

http://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.comhttp://roozgozar.com

كدهای جاوا وبلاگ